ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
196
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
و خشنود باشند . اگر تو جوانان قريش را مىخواهى ، به جان خود سوگند ، يزيد يكى از آنان است ، ولى بدان يزيد تو را از خدا بىنياز نمىكند . سخنان معاويه من گفتم شما نيز گفتيد . پدران رفتند و فرزندان باقى ماندند . پسرم نزد من از همهء آن فرزندان دوستداشتنىتر است ، كار خلافت از آن فرزندان عبد مناف است زيرا آنان خاندان رسول خدا ( ص ) هستند . وقتى كه رسول خدا ( ص ) درگذشت ابو بكر و عمر كار خلافت را در دست گرفتند بدون اين كه معدن پادشاهى و خلافت را در دست گرفته باشند . آنان سيره و روششان زيبا بود . پس از آنان پادشاهى به فرزندان عبد مناف برگشت . و تا روز قيامت از اين خاندان بيرون نخواهد شد . ولى خداوند تو را - پسر زبير - از اين دايره بيرون كرده است و همين طور تو را - پسر عمو - اما اين دو پسر عمويم عبد الله بن جعفر و عبد الله بن عباس ، انشاء الله از آن بيرون نخواهند رفت . معاويه پس از گفتن اين سخنان از مدينه به شام رفت و ديگر از بيعت يزيد تا سال 51 سخنى نگفت . همچنين بخششهاى خود را از اين چهار تن قطع نكرد . در گذشت حسن بن على در سال 51 هجرى ، حسن بن على بيمار شد و در آن بيمارى از دنيا رفت . استاندار مدينه به معاويه نامهاى نوشت و در خصوص بيمارى حسن او را آگاه كرد . معاويه در پاسخ استاندار مدينه نوشت : اگر مىتوانى هر روز خبرى در مورد حسن به من دهى ، آن چنان كن . استاندار مدينه نيز تا زمانى كه حسن زنده بود ، همواره خبرهايى در مورد حسن به آگاهى معاويه مىرسانيد . وقتى كه حسن از دنيا رفت ، معاويه از اين واقعه آگاه و بسيار خوشحال شد ، تا جايى كه سجدهء شكر به جاى آورد ، آنان نيز كه با وى بودند همچون او سجدهء شكر به جاى آوردند . اين خبر به اطلاع عبد الله بن عباس رسيد ، وى در آن موقع در شام بود . عبد الله نزد معاويه آمد ، معاويه به عبد الله گفت : ابن عباس ، حسن بن على رحلت كرد . ابن عباس گفت : آرى ، رحلت كرد ، انا لله و انا اليه راجعون . ابن عباس اين آيه را فراوان تكرار كرد . پس از آن به معاويه گفت : به من خبر رسيده كه تو از در گذشت حسن بن على اظهار